دفترچه خاطرات من

متن مرتبط با «خونه» در سایت دفترچه خاطرات من نوشته شده است

يه روز تو خونه بودم

  • نیلوبلاگ

    سلام هر جمعه يا ميرفتيم پارك يا مسافرت يا خونه اقوام ميگيم باشه بريم خونه خاله طيب ك خواب مونديم پاشيديم ساعت5 بود ولي هنوز زودم بود ولي حسش نبود گفتم بمونيم خونه خودمون تو حياطمون فرش پهن ميكنيم يه چاي عصرونه بخوريم دلم تنگ شده بعداظهر تو حياط بشينم با خانوادم نشسته بوديم بابا خواب بود پاشد رفت بيرون تا برگشت يهو حالت تهوع دل درد گرفت اومديم ماست يكم اب و نمك قاطي كرديم بهش داديم خورد حالش بد شد پس اوردطفلك شربت خاكشير واسش درست كردم چاي نبات رازيانه ولي فايده نداشت تو حياط همش راه ميرفت فك كردم خوب شده من رفتم تو خونه ك ديدم مامان صدام ميزنه بيا بابات اينجوره گفتم خب بره دكتر ميگه بيا ببرش خ...

    ادامه مطلب