خرید بک لینک

26.01.1400اولین ماه رمضون, ک مادرم نیست کنارم اینقدر دیشب گریه کردم همش جلو چشامه الهی قربونت برم دلم تنگه واست از وقتی رفتی من خیلی تنها و بی کس شدم هیچکس بفکرم نیست فک میکنم دیگ کسی دوستم نداره همه از رو مجبوری تحملم میکنن زبونن میگن تو بری از خونه خواهر ما نیستی با فهیمه دعوامون شد هی میزنه تو سرم ک شوهر معتادت بری دوروز دیگ با بچه میای بابا تو رو نمیخاد گفته سمیه زودتر بره از حرفایی ک ب قاسم زد طوریم نشد زیاد چون بارها گفته از حرفی ک بابا گفته سوختم بدجور سوختم اگ من جدا شم بابا از بین میره یادم پارسال بهش گفتم میخاستم همچیو تموم کنم حالش بد شد ترسیدم خدا من تا کی باید بسوزم تو زندگی اخه چرا

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:01

صفحه بندی