خرید بک لینک

تبریک سال نو قاسم لحظه سال تحویل آمد خونه امپول داشت چند وقته شونش درد میکنه اعصابم بهم ریخت گفت موقع سال تحویل دعا کنم امدی امپول بزنی کلی غر غر کردم گفت اگ نمیزنی برم بیمارستان کم کم آروم شدم یکم نشست تو حال بعد چای آوردم گفتم داداش عیدیمو بده نداد به قاسم گفتم داد رفت ک بره حموم اخه تا ظهر سر کار بود موقع نهار شد بابا عیدی مارو در آورد فهیمه سر سفره بابا رو بوسید بابا پاشد منم پا شدم گفتم بابا اان شالله 120 سال سایت رو سرمون باشه دستشو بوسیدم خم شدم پاشو ببوسم گفتم آرزومه پاتو ببوسم دیدم بچها زدن زیر گریه آخه سال قبل مادرم بود این موقع خیلی درده خیلی هممون گریه میکردیم بابا همه نفهمیدیم چی خوردیم عصر رفتیم سر مزار مادر امروزم تولد من بود دل تنگ مادرمم خیلی انشالله سال خوبی باشه واسه همه

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 11:01

صفحه بندی