11/04/1402 - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 12:50
بعد دوماه اومدم خونه بابا حسین دوسه بار زنگ زد بیا در مورد ازدواج بابا جرف بزنیم من خاک برسر تا فاطی گفت تو با حسن سرو سری داری حرف میزدی گفتم بفکر بابا باشین سه سال از مرگ مامان میگذره همشون دخترا بامن چپ افتادن دلم میسوزه میگیره برا خودم میرم مشهد خونهخودم قاسم اوقاتمو تلخ داره میام اینجا اینا مون...
گواهینامه - تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 19:59
1401/08/08بار دومم گواهیناممو قبول شدم بدون پارتی و بی نهایت خوشحال بودم اخه افسر خیلی سخت میگیرن و استرس خیلی داشتم یه هفته به امتحان خدارو شکرررررررررررررقربونت برم خدا زندگیمم رو براه کن اخه از لحاظ زندگیم قاسم چند وقته از برج 3 باهام سرد شده الان از15/06 نیامده دیدنم بهم زنگ نمیزنه پیام نمیده زن...
شانس - تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 19:59
قاسم واسه گواهینامش اومد رد شد قول میده بره دنبال خونه و بقولشون عمل نمیکنن خانوادگی ریدن تو شانس من شوهر من هیچی نداره زبونشم درازه شماره گواهینامه منو گرفت واسه قرعه کشی روز بعد متوقف شد قرعه کشیها خدا من امید داشتم امتیاز بهم بیوفته چیشد دیگه خسته شدم از جنگیدن همه ب چیزایی میرسن من موندم تو بدبخ...
[جهاز - تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 19:59
امروز20 دی 1401 دیروز جهازامو گرد گیری کردم بردم تو اتاق پزیرایی ک صیحه کنن و مادر شوهرم گفت یکی از ما یکی از شما باید باشن تا بنویسن کمو زیاد نباشه ناراحت شدم از این حرفش ولی بزار بیان خدا کنه این خونه کنسل نشه رهن خونه35 ماهی2500 یکم زیاده چون قاسم بیکار منم بیکار باید بره دنبال کار من برم دنبال ک...
غم و اندوه - تاریخ: 1401/7/10 ساعت: 16:27
اینروزا عجیب خستم هفته پیش رفته بودیم گرماب تفریح بعد چند سال از ته دل خندیدم تو ماشین سمیرا بهم گفت عجب دل خوشی داری از دل من چه خبر داره قاسم رفته مشهد 50 روزی میشه یه زنگمم نزده بی معرفت من زنشم دلم میگیره منو نمیخاد خب بیاد طلاقمو بده چرا منو الاف کرده از تفریح که امدیم دیدم بابا گفت زن امیر حسی...
3 شهریور1401 - تاریخ: 1401/7/10 ساعت: 16:27
سلام نمیدونم چرا وضعیت خونمون اعصابامون بهم ریختس میدونم ولی چرا همش ما باید تو غم و غصه بجوشیم دارخواست الزام ب تمکین دادیم برا فاطمه کارشناس تایید کرد اگ باز فاطمه نرن شکایت نکنن ایراد نگیرن الهی بحق اینروزا نفقش خط بخوره مهریشم کم کنن داداشم نداره دلم واسه خوبیایی ک به فاطمه کردیم خرجایی ک واسش ک...
1/1/1400 - تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 11:01
تبریک سال نو قاسم لحظه سال تحویل آمد خونه امپول داشت چند وقته شونش درد میکنه اعصابم بهم ریخت گفت موقع سال تحویل دعا کنم امدی امپول بزنی کلی غر غر کردم گفت اگ نمیزنی برم بیمارستان کم کم آروم شدم یکم نشست تو حال بعد چای آوردم گفتم داداش عیدیمو بده نداد به قاسم گفتم داد رفت ک بره حموم اخه تا ظهر سر کار
ماه رمضون - تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 11:01
26.01.1400اولین ماه رمضون, ک مادرم نیست کنارم اینقدر دیشب گریه کردم همش جلو چشامه الهی قربونت برم دلم تنگه واست از وقتی رفتی من خیلی تنها و بی کس شدم هیچکس بفکرم نیست فک میکنم دیگ کسی دوستم نداره همه از رو مجبوری تحملم میکنن زبونن میگن تو بری از خونه خواهر ما نیستی با فهیمه دعوامون شد هی میزنه تو سر...
7 دی1400 - تاریخ: 1401/2/2 ساعت: 11:01
سلام.... چند وقته دنبال زنیم واسه امیر حسین هنوز23 سالشه دیوونمون کرده زن میخام رو هر کی هم دست میزاریم میگه نه هر ادمی ک سر ب تنش نمیارزه میگه نه در حالی ک حسین سالمه و مغازه تازه زدیم سنش23 زیاد نیست نمیدونم چرا اینجوریه موندیم بخدا خسته شدیم از بس گفتیم واسه اینو اون دیشب طفلک تا فهمید طرف گفته ن...
دلتنگ مادرمم - تاریخ: 1399/9/14 ساعت: 21:01
دلتنگ مادرمم از دوشنبه ها روز 16 بدم میاد ساعت 12 ب بعد منو یاد مادرم میندازه دلم واسه مادرم تنگ شده صداش نگاش مهربونیاش کاش منو حلال کنه همش حضورشو تو خونه
چهلوم - تاریخ: 1399/9/14 ساعت: 21:01
سلام روزه جمعه پریروز 40 مادرم بود عمه ها روبرو من نشسته بودن یادم میامد از روزایی ک مادرمو کتک میزدن میخاستم خفشون کنم دیگ دوسشون ندارم چهلوم اصلیش شنبه  بود 40 روزه مادرم نیست باور کردنش سخته ب
اولین سالگرمون - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 18:05
سلام یادم رفت بیام بنویسم روز رفتم سرکار قاسم امد دنبالم باهاش هنوز قهر بودم رفتیم کیک گرفتیم و میوه امدیم خونه یکم خودمو خوشکل کردم عکس گرفتیم دلخور بودم ازش دهه فاطمیه بود ولی کادو واسم نگرفته بودجا
خرید یلدا - تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 23:31
سلام دوشنبه هفته پیش رفتم مشهد واسه خرید هیچکس باهام نیامد تنها رفتم روز اول رفتیم برای اقا خرید کردیمامدیم خونشون گرفتیم خوابیدیم تا شب ک منو رسوند خونه عمعه بهش گفتم فکراتو بکن لباس نمیخام یه تیکه ب
تربت - تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 23:31
اومدیم از تربت بخاری با تابلو فرش گرفتیم اون روز خوب بود چون خودم دوسداشتم مامانم ایناهم خوشحال شدن رفتیم بازار واسه میوه سر هندونه باقاسم شرط بستم ک 15 بیشتر میشه گفت نه اگ شد هر کی برنده شد پولشو بد
شاید مردم حواسم نیست - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:03
اینروزا خیلی حالم بده ده روز پیش قاسم بهم زنگ زد ک خونه دزد اومده نون خشکارو با شیشه های خالی رو برده بعد ن شیشه شکسته ن هیچی وارد خونه شده چ دزد با ادبی امد اینجا ازش گله کردم بغلش گریه کردم چرا اینج
اشتی - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:03
قاسم 5 شنبه اومد خونه رفت کتو شلوارشو پوشید حاضر شد مادر بابم گفتن بیا بیرون احوال شوهرتو بپرس گفتم نه بمن کاری نگیرین غرورم اجازه نمیداد بخاطر دروغاش نرفتم جلو بیشتر لج کردم رفتم تو انباری اومد صدام
گرماب - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:03
برای اولین بار بعد 6 ماه با قاسم رفتیم تفریح خانوادم با ماشین منو حسنو خانومش و قاسم با موتور رفتیم کلی اب بازی کردم جوری ک بدنم گرفته بود تا دوروز ..قاسم شب جلوتر پیام داد من میام تا ظهر میرسم گفتم د
اولین دوستت دارم - تاریخ: 1398/7/16 ساعت: 20:03
تو اینهمه قهرو اشتی 9 ماه گذشت ولی مطمئنم قاسم اعتیاد داره اما نمدونم چی مصرف میکنه خدا نکنه شیشه باشه خستم از بخت سیاهم خانوادم میدونن مادر چند بار زده تو سرم این حرفو ولی اسم طلاق میاد میگن اون بچه
مريضم - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:38
سه روزه حالم بده سرماخوردم سرگيجه حالت تهوع ديروز نيامدم سركار امروز فك كردم خوب شدم الان ميبينم نه سر گيجه دارم هنوز خيلي بده بدنم سست ميشه اخه چيزيم نميخورم خب ميل ندارم بدنم سسته بچها ميگن بريم مشهد اخه من با اين حال چجوري برم بگمم ناراحت ميشن سر واموندم خوب نميشه امروز ك از خواب پاشدم گفتم ميشه ...
زندگي خستم - تاریخ: 1398/2/3 ساعت: 12:30
رفتيم مشهدخريد كرديم قاسم كت و شلوار من مانتو شلوار نفر600 هزار پولش شد امديم خونه مادر انگشترشو گم كرده خدا كنه پيدا كنه دلم واسش خونه همش گريه ميكنه من مقصرم بخاطر اينكه از روز اول هي ميام مينالم از