چهارشنبه 22/9رفتم با همه تنفر از دكتر اينقد پيام داد تا رفتم ببينم چيكارم داره با مامان رفتم خلوت بود رفتم تو سلام كردم گفت از چهار شنبه بازار مياي گفتم با اجازه شما گفت خوبي بيكاري عصرا گفتم فعلن بله
گفتم از اول برج بيا مياي كار كني گفتم نه
ميگه پس هيچي ميگم ميتونستي همينو اسمس كني ك من نيام ميگه خاستم ببينمت و حلالم كني گفتم خيله خب خدافظ اومدم بيرون ولي ديگ نسبت بهش تنفر ندارم رفتم پيش كلينيك فيوزوتراپي منشي ميخاد فرم پر كردم اخرش نوشته مدرك كپي ميخاد من نوشتم ديپلم در حالي ك ديپلم ناقصم دكتره بهم زنگ زد بيا سركارموندم اينكارمو ول كنم برم اونجا دووم نيارم به اينجا هم عادت كردم ولي اخر چي به پول نياز دارم بي پولي بد درديه حاضر نبودم برم پيش اونيكي دكتر كار كنم اعصابمو خرد ميكرد اينم 40 ميليون سفته ميخاد و برگ سفيد امضاءخدا خودت هر جور صلاح ميدوني چيكار كنم موندم رومم نميشه به دكتر بگم ك ديپلم ناقصم دروغ نوشتم چون روم نميشد 
برچسب:
نویسنده: یوسف نوروزی