دلم كلي گرفته ديروز ك رفتم خونه مادر پرسيد زنگ زده يا نه گفتم نه گفت تو زنگ بزن گفتم نه از من بخاطرش نبود من بخاطرم باشه كلي ب دل دارم ازش مادر طفيم ناراحته ديشب تو خودش بود بخدا اگ خواهرام ازدواج كرده بودن يه فكر اساسي ميكردم نميتونم كاري كنم ولي از يه لحاظ من مقصر بودم ولي اون ميتونست ب مادرم تبريك بگه احمق بيشعور دوروزه بمن نه پيام داده نه زنگ زده منم ن زنگ زدم ن پيام دادم بره ب درك من ك دوسش نداشتم چرا اينقد ناراحت ميشم ازش چرا اينجور شدم فك كنم يخبرايي هست و بهش علاقه نميدونم چيه وگرنه نبايد ناراحت ميشدم بيشتر بخاطر مادرم چون مادر خيلي در حقش محبت كرد ولي حاليش نشد خدا كمكم كن ناراحتي مادرمو نبينم
برچسب:
نویسنده: یوسف نوروزی