خرید بک لینک

دیروز برف اومده بو د بعد 10 سال 15 سانت برف اومد خیلی خیلی خوشحال شدم صبح ک پاشدم دیدم با مهلا حاضر شدیم بریم بیرون عکس بگیریم تو حیاط عکس گرفتمروسریو شال برداشتیم بریم پارک عکس بگیریم عکس چنتا گرفته بودم واسه قاسم فرستادم دیدم پیام داد تو با اجازه کی رفتی پارک اینجور عکس گرفتی اگ مردم روستامون ببین چی پشت سرم میگن تو بزرگ شدی سبک بازی نکن سمیه همچی ضد حال خوردم گفتم بدرک ک بگن من اونارو ادم حساب نمیکنم گفتم تو حرف زدنو بلد نیستی همش ضد حال میزنی خدایی اشکم در اومده بود حالمو گرفت بدجور گرفت گفت باشه ولی اونا بی عقلن پس منم ادم نیستم ک حرفمو گوش نمیدی جواب ندادم گوشیو گذاشتم حالت پرواز رفتم پارک با مهلا و نسرین کلی عکس گرفتیم و با اجی ادم برفی درست کردیم حیف نمیشه بزارم بلد نیستم وگرنه میزاشتمش عکس گرفتم اومدم گوشیو روشن کردم زنگ زد گفت زنگ بزن منم زنگش نزدم پیام داد قهری گفتم من روستایی نیستم فرهنگم فرق میکنه ما این چجیزارو بد نمیدونیم سعی نکن منو مث اونا بار بیاری من بچه اینجام ن اونجا شادیمو ازم نگیر گفت باشه هر کار میخای بکن اسممتو شناسنامته فقط وقتی پیش منی لخت راه برو کاریت ندارم ولی اگ تنها باشی هزار معنی میده گفتم یعنی چی متوجه حرفش نشدم پیام داد سمیه جونم ناراحتی گفتم مگ واست فرقی داره بفکر بقیه باش از دیروز ک حالمو گرفت گریه کردم پیش اجیم بعد با مهلا نهار سفارش دادیم شرکت خوردیم اومدیم روربرو خونه برف بازی کردیم حال داد دوسندارم قاسم فردا بیاد پیشم بام بخابه دلخورم بدجور مگ من چکار اشتباهی کردم همش بدیهاش جلو چشامه ن خوبیاش هنوز زیاد دوسش ندارم هنوز عاشقش نیستم خدا خودت کمکم کن صبرم زیاد بشه اونم بهم دستور نده من خوشم نمیاد کسی بهم دستور بده

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 8:08

صفحه بندی