خرید بک لینک
دیشب رفتیم پاگشا اولش رقصیدیم پتو اوردن جلوم گذاشتن رفتیم خونه اسماعیل واسه خواب برق روشن و... صبح ک پاشدم قاسم بهم حرفی گفت ک اشکم دراومد خوبه برگه سلامتو گرفتم باهاش قهر کردم دلم پر بود خیلی گریم گرفت حرفی زد ک من تعجب کردم خدا من ک کاری نکرده بودم خودت شاهد بودیتو این سی سال دلم شکست اومد گفت خوابا الود بودم نفهمیدم چی گفتم غلط کردم ببخشید منم راضی نشدم تا رفتو دسشویی امد بعد گفت سمیه من گاو ببخش گفتم از گاوم کمتری بیشعور بی عقل گفت مگ نگفتی قهر نکنیم گفتم اره داشتیم حاضر میشدیم بریم خونه مادرش گفت واسه وام بابات بده بمن گفتم رکو راست بابام وامو بتو نمیده گفت بدرک من نموندم واسه پول بابات گفتم درست صحبت کن ناراحت شد میگ میرم مشهد گفتم برو امدیم خونه ننش افتخار میکنن ک پسر زان دختراش میگ خدانکنه دختر داشته باشه قاسم منظورش همین بود قاسم منو اور خونمون سرد باهام رفتار میکرد مادرم گفت چتونه گفتم هیچی گفت دست بکار بشین نوه مخام الهی بگردم مادرم تو چ فکریه من تو چ فکری من ارزوم بود ازدواج کنم برم مشهد قاسم یکم مشکوکه رفتم لحاف پهن کردم دراز بکشه قهر بود گفت وام مگیرم موتورو میفروشم گفتم خودتو تو قرض نندازمیگ تو اخلاقت مث مادرمه من واسه خوبی خودش میگم حالیش نیست

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 8:08

صفحه بندی