خرید بک لینک

امروز صبح با داداش و زن داداش رفتیم سرخاک امدیم خونه قاسم اومد واسه ندا کیف اورد و بعدش واسه من یه بدلیجات اورده الکی میگ نقرس منم بروش نیاوردم فک کرده من خرم نمیفهمم منم کادو روز مردو بهش دادم ب بابام تبریک نگفت کادو هم واسش نیاورد هی زندگی هی رفتیم خونه مادر شوهرم گفت چه عجب خواهر شوهرم گفت من یک هفته تو خونه هلاک شدم یک زنگ نزدی گفتم من واسه خودمون کاری نمیکنم گفت کار ن چای ک میتونستی بریزی واسم چد پروین بخدا رفتیم سرخاک اومدیم دیگ خونه خدا کنه سال خوبی بشه واسمون خدا جون میشه انگشتر مادر پیدا بشه امین

برچسب: نویسنده: یوسف نوروزی تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:30

صفحه بندی