برای اولین بار بعد 6 ماه با قاسم رفتیم تفریح خانوادم با ماشین منو حسنو خانومش و قاسم با موتور رفتیم کلی اب بازی کردم جوری ک بدنم گرفته بود تا دوروز ..قاسم شب جلوتر پیام داد من میام تا ظهر میرسم گفتم دیره گفت پس برو خوش بگذره گفتم باشه بعد پی ام داد سمیه یه سوال مث خوره افتاده تو فکرم هر وقت بهت پیام میدم یادممیاد تو گفتی از اول نمیخاستمت از رو عصبانیت بود تکرار نشه واسه یه مرد سخته جلو خانواده زنش گریه کنه الهی بمیرم من خیلی اشتباه کردم هیچی نگفتم گفتم من از ایندهه سخت بی پولی میترسم از اول سردی دعواگفت بیخیال شروع نکن گفتم پس بیای فردا گفت باشه اونم مث من تنهاست کی دوسداره معتاد بشه کی دوسداره بی پول باشه او ک از بچگی رو پا خودشه خدایا خودت درست کن من اینارو مینویسم شاید یه روز بعد چندین سال یادم باشه چی بر من گذشته خدایا شکرت بازم
برچسب:
نویسنده: یوسف نوروزی